پرهامپرهام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

✿فندق من و بابایــــــــی✿

ووییی...

زیباترین اتفاق صبح اون موقع ست ک چشم باز کنی بین تاریکی و روشنایی حضور یارت رو حس کنی آهسته دستش رو لمس کنی نفس بکشی و با خودت بگی: من عاشق این بوی تنتم... ...
8 مهر 1393

فک نکنم...

میگن آدم وقتی میمیره کل اعضای بدنش از کل کارای بد اون آدم شهادت میده بر علیه همون شخص!!!! حالا ی سوال... واقعا این زبون من شهادت میده ک چ حرفایی تو دلم سنگینی میکردو نگفتم؟؟؟ این گلوم میگه ک چ روزایی بغض گلومو خوردم ک اشکم جلو اینهمه نامرد در نیاد؟؟؟ این چشم ها میگن ک از نامردی خیلی از نامردا چ شبهایی تا صبح گریه کرده و خواب ب چشمش نیومده؟؟؟ این دل لامصب میگه ک خیلی جاها این آدم محبت کرده اما محبت ندیده؟؟؟ این مغز میگه ک بخاطر کسایی ک دوسشون داشت از خیلی چیزا گذشته؟؟؟ ببینم میگن ک این دستا بیشتر جوونیشو برای فرداهای بهتر ک اصلا وجود نداشته گذاشته؟؟؟ این زبون میگه شب و روز تو این دل لعنتی چی گذشته و اونی ک گند زده...
6 مهر 1393

مامانتو دریاب...

ما شمع غمیم شعله نداریم آواز تنیم خانه نداریم باور ب خدا کن ک همیشه جز دوری تو غصه نداریم ✿ پاییزم خیلی بد شرو شد مامانی بت احتیاج دارم ک روحیه م شاد شه زودی بیا... ...
2 مهر 1393

پاییز...

تابستونم تموم شدو پاییز داره میاد اما تو هنوز نیومدی ناراحتم ازت ...
25 شهريور 1393